امي تيسامي تيس، تا این لحظه: 18 سال و 8 ماه و 27 روز سن داره

امی تیس،فرشته ما

سوالات عجیب

سوالات متناوب دختركمون توي اين روزها : -          مامان؟من چقدر كوچولو بودم كه توي دلت جا شدم؟ و هر چيز ريز رو ميبينه ميگه يعني اندازه اين؟و من براش توضيح ميدم حتي از اين هم كوچيكتر اندازه يه لوبيا و اون با ناز ميخنده و خودشو بهم ميچسبونه -          مامان چرا  بعضي خونه ها بچه هاشون زيادن؟اما من فقط يكي ام(نمونه اش هم سريال ميلياردره كه اين شبها پخش ميشه و دو سه تاخواهر برادر رو كنار هم ميبينه) -          يكي دو بارهم به حالت انتقاد و با بغض و گريه اعتراض كرده كه چرا مثلا بچه هاي عمه دو تا هستن و خ...
8 بهمن 1391

تولدت مبارک

دختر عزيزم فرشته دوست داشتني ما تولدت مبارك امسال 5 ساله شدي و قدمهاي كوچولوتو برداشتي براي ورود به 6 سالگي جشن تولدت بنا به پيشنهاد خودت توي مهدكودك در كنار همه دوستات برگزار ميشه كيك هم به سفارش خودت مدل كيتي هستش و لباس عروستو ميپوشي برات بهترينها و شيرين ترينها و شادترينها و زيباترينها رو آرزو داريم خدا رو بخاطر هديه اين فرشته معصوم و دوست داشتنيمون شكر ميكنيم تولدت مبارك  
2 بهمن 1391

خبر تولد

دخترک چند روزی مهمون مادرجون بوده و مدرسه تعطیل.... از طرفی بهم گفته از روزهای قبلش به مهد اطلاع بده که تولد من خواهد بود که بچه ها بدونن... دیشب بهش میگم امروز  مهد میری؟ سریع میگه مادرجون تنهاس.میخوام پیشش بمونم موضوع تولد رو مطرح میکنم :مگه نمیخوای اطلاع بدیم برای تولدت؟ میگه : چرا میخوام.ولی خودت زنگ بزن بگو.فقط حواست باشه کیک برای همه بچه ها باشه ... کیکش زیاد باشه... من همون روز میرم مهد خلاصه امروز باید بریم برای سفارش کیک خانم... پیشاپیش ٥ سالگیت مبارک دخترم   ...
30 دی 1391

دخترک 4 سال و 11 ماه و 22 روزه

دلم ميخواد بنويسم از تمام حسهايي كه اين روزها داشته و دارم از 4 سال و 11 ماه و 22 روزگي دخترك نازم با اون دستاي كوچولو و گرم... با اون نگاه دقيق و مهربون... با اون موهاي پرپشت بور كه هرازگاهي دوست داره با بافتهاي ريز و كش موهاي تهشون مدلشون تغيير كنه و روز بعد با  بازكردن و فرشدنشون.. ديگه خودش ياد گرفته از پارتيشن كنار آينه روشويي ژل موي پمادي رو بياره و من دستامو مرطوب كنم و مقداري بماله كف دستام و من موهاشو رشته رشته و مرتب كنم... دلم ميخواد اينجا چيزهايي بنويسم كه  هرچند فراموش نميكنم ولي ممكنه تاريخشون پس و پيش توي ذهنم ثبت بشه... هميشه از بزرگ شدت استخونهاي مچ دست و انگشتها و رويه دستش ميفهمم يك ماه ديگه به سنش اضافه ...
24 دی 1391

تولد

فرشته نازنین داره ٥ سالت تموم میشه باورم نمیشه اینقدر خانم شده باشی ٢ بهمن متفاوت ترین و بهترین روز زندگی منه از همین حالا تولدت مبارک
13 دی 1391

عروسی دخترعمو

عروسی بخوبی و خوشی برگزار شد دخترک لباس عروس پوشید.تور گذاشت و موهاشو براش دخترونه شینیون کردم. دسته گل سفارشی شو گرفت دستش.چکمه های سفیدشو پاش کرد بعد هم دست من و بابا رو گرفت و برد آتلیه کلی هم رقصید.خداروشکر بهش خوش گذشت
28 آبان 1391

عروسی

این روزها درگیرو دار عروسی دخترعمو هستیم.چی از این بهتر؟ امی تیس از روزها قبل شمارش معکوس رو شروع کرده و حسابی در تدارک مراسمه دیشب توی ماشین یهو از من پرسید :مامان دسته گلم رو چیکار کنم؟ و من فهمیدم نخیر ایشون به فکر خیلی چیزها هستن.بنابراین قرار شد با خودش بریم گلفروشی و سفارش بدیم یه دسته گل با سایز متناسب با این عروس کوچولو براش آماده کنن.ضمنا به باباش هم گفته که دسته گلمو که برام آوردین سه تایی با هم میریم آتلیه و عکس میندازیم. بابا سوال میکنه: آتلیه یعنی چی؟ - همونجا که میرن و عکس میندازن.از همون عکسا که به دیوار اتاقا داریم دیگه. از اونجایی که دختر ما خیلی لباس عروس دوست داره گهگاهی با لباس عروساش میره مدرسه.ما هم دیگه سخت...
21 آبان 1391

دخترکم

روزبروز بزرگتر شدنت منو متعجب میکنه.چه زیبا خداوند مهربون تمام جزئیات بدن شما ها رو رشد میده.الهی شکر! وقتی وارد یه مکان دیگه میشی بلند سلام کردن و رعایت آداب معاشرتت منو غرق افتخار میکنه دخترکم!
6 آبان 1391