آخرین پست 1389
این آخرین پست سال ۱۳۸۹ برای تو دختر نازنین منه.
تغییرات بزرگی در روحیات٬ صحبتها٬ رفتار و حرکات و اندازه جسمت میبینم که همه نشون از بزرگ شدن تو داره.
خیلی راحت عقیده تو میگی و سر حرف خودت باقی می مونی.با دقت به حرفها گوش میکنی و هر چیز تازه ای برات جذابه و قابل توجه.
شعر میخونی و شادی میکنی و بچگی هات برام هر چند زیبا ولی گاهی که خسته ام و دغدغه کارهای تموم نشده و نکرده رو دارم آزاد دهنده هم میشه.ولی بخودم مسلط میشم و از یه دید دیگه نگاه میکنم که لازمه رشد واقعی تو همینهاست و ما باید شاکر خداوند باشیم برای سلامت کامل جسم و روحت.
میدونم نگرانیهام با تو بزرگ میشن و قد میکشن و ماهیتشون عوض میشه و از خدا میخوام همیشه قوت رسیدگی به تو رو به کاملترین وجه به من عنایت کنه
توی این روزها هر چند دو سه باری بیشتر نتونستم به خیابون و بازار سرکشی کنم اونم خیلی سریع و موردی ولی صورتهای بچه های معصومی رو دیدم که دست در دست مامانها و باباها غرق لذت از خرید یک جفت کفش یا یکدست لباس شدن.
دفعه آخر پسر کوچیک ۵-۶ ساله ای رو دیدم که با لباسی بسیار معمولی و ارزون با کفشهای کهنه تابستونی توی فصل زمستون و سرمای هوا دستش به دست پدرش بود و داشت با عشق به پدرش نگاه میکرد. مطمئنم این نگاه نصیب فرد دیگه ای نمیشه.به دست دیگر پدر یک جعبه کفش بود.هر دو میخندیدن و منم از دور نظاره گر این صحنه زیبای بی بدیل بودم .اما توی دلم غوغایی بود از غم نداشتن ها و قولهای عملی نشده خیلی از پدر و مادرها.
دخترم هر چند بهترین امکانات رو برات آرزو داریم و بابایی هم دوست داره همیشه بهترین و گرونترین و مرغوبترین چیزها رو برات بخریم اینو بدون گوشه های دیگه همین شهری که زندگی میکنیم اونقدر تاریکی و غصه و اشک میتونه باشه که تو تا حالا به لطف خدای مهربون تجربه نکردی.قدر داشته هاتو بدون و به فکر نداشته های دیگران هم باش و تا میتونی براشون کاری بکن
و اما...
مرغ و خروس و اردک
عید شما مبارک


آخرین پست 1389
