اولین سینما رفتن دخترک
امي تيس امروز با بچه هاي مهد رفته سينما ديدن فيلم خاله سوسكه و الان در سينما بسر ميبره
.اين اولين تجربه فيلم ديدن دختركمونه توي سينماي تاريك و حتما چشماي كنجكاوش دنبال دليل تاريكي سينماست
.چقدر دوست دارم توي اين تحربه هاي اوليه همراهش باشم كه معمولا برام مقدور نميشه و صد البته بخاطر وابستگي اون به خودم بهتر ميدونم اين شركت كردن توي اجتماع همسن هاش و بودن با بچه هاي ديگه و لذت بردن و برقراري ارتباط با اونها رو به دوست داشتن خودم و ديدن دخترك در بين اونها ترجيح بدم چون وقتي با اون باشم تمام توجه دخترك روي من و همراهي با من خلاصه ميشه و اون آزادي و اختيار عمل ازش سلب ميشه.البته اين نظر منه و فكر هم ميكنم درست باشه.بهرحال به خودم تلقين كردم مادري من در كنار دخترم بودن و تمام لحظه هامونو بهم اختصاص دادن نيست.بارآوردن شخصيت محكم و سالم و مستقل براي اون جزء مهمترين وظايف مادرانه منه
.
جالب اينجاست وقتي خاله و مادرجون فهميدن خانم كوچولوي ما برنامه سينمارفتن داره و بشوخي بهش گفتن ما رو همراهت ميبري گفته : نه فقط بچه ها بايد بيان.شما بزرگين!![]()
![]()
(فكر كنم اينجا تنها جائيه كه ازش شنيدم بچه بودن خودش و بزرگ بودن ما رو باور كرده بود وگرنه هميشه اين باور رو داره كه بزرگ شده و ديگه كوچولو نيست.امان از روزي كه كسي بشوخي بهش بگه چطوري خانم كوچولو بلافاصله چشمهاش بحالت اعتراض به مسير ديگه نگاه ميكنن و لبها گرد ميشن و جواب ميده من بزرگ شدم كوچولو نيستم كه...![]()


اولین سینما رفتن دخترک
