تذكر بجا
مادرجون، من و امي تيس:
دارم به مامان ميگم :: حيف شد توي سفر اخير به آبادان خريدهاي خوبي ميتونستيم بكنيم كه با تاخير رفتيم و زمان زيادي از دست رفت .
مامان ميگه: بايد صبح زود راه مي افتادين تا از زمانتون بيشترين استفاده رو بكنين.آخه گفتين گوش امي تيس درد گرفته بوده.
امي تيس توي آشپزخونه كنار مامانه و مشغول وررفتن به وسايل آشپزخونه.البته ساعتي پيش با متر خياطي خاله اش مشغول اندازه گيري دست و پاي مادرجون بود تا براش لباس خياطي كنه!
دارم براي مامان توضيح ميدم كه از صبح زود گوش امي تيس درد گرفته بود و اذيت شد و ما هم تا بهتر شدن وضعيت و تكمبل خواب خانم كوچولومون از ادامه سفر فاكتور گرفتيم و با تاخير چند ساعته به آبادان رسيديم و ديگه ديرشده بود.اگه صبح زود ميرفتيم بهتر بود
امي تيس خانم ديگه تاب نياورد و درجا تذكر داد: مامان امي تيس ،خوب مادرجون هم همينو گفت ديگه(اين يعني محترمانه بهم گفت حرف تكراري نزنين ديگه!).باور كنين از اين دقت و ظرافت حرف دخترك حيرون موندم


تذكر بجا
