امي تيسامي تيس، تا این لحظه: 18 سال و 8 ماه و 26 روز سن داره

امی تیس،فرشته ما

واکنش

ساعت ١١:٣٠ شبه.یه خوشحالی سریع میاد گوشه دلم که امشب زودتر از ١٢ شب کارهای آشپزخونه  و مهم خونه تموم شده و معنیش اینه که من میتونم با دخترک قبل از نیمه شب بخوابیم. حسابی خسته ام.درد پام دوباره داره اذیتم میکنه و بهش فشار آوره ام.چند دقیقه روی کاناپه دراز میکشم و بلافاصله امی تیس میاد چسب من درحال شیرخوردن قبل از خواب میخوابه. شیر رو که خورد میبرمش برای دستشویی آخر شب و مسواک و تعویض لباس و  بهش تذکر میدم سریعتر ... یکم تندتر...عجله کن دیگه . ساعت داره میشه ١٢.عجب ... چه زود زمان داره میگذره ! یکی دو بار این تذکر رو تکرار میکنم.نمیخوام استرس خودمو بهش منتقل کنم ولی منم خسته ام و نیاز به استراحت با برنامه دارم و از نطر بدنی د...
14 تير 1390

ملخ بازی

ديروز يه ملخ شيطون مهمون حياط ما بود و امي تيس و بابا هم دنبالش . چون دوست داريم امي تيس الكي از چيزي نترسه دقت ميكنيم برخوردمون طبيعي باشه و خوشبختانه اصلا ترس بيمورد از جك و جونور نداره.مثلا فكر كنم اگه من منعش نكنم براحتي با دست و پاهاي يك سوسك چندش آور هم ورميره(ببخشين گلاب به روتون ديگه.اگه تغييراتي توي سيستم گوارشيتون اتفاق افتاد! ) خلاصه كه ايشون بسي لذت بردن از ملخ بازي ديروز و بابايي هم بسيار مشعوف و راضي ازاينكه دختركش براحتي از چيزي نميترسه. ...
12 تير 1390

مهمونی رفتن ما

حسابي شاكيم از دست خوردنش.اصلا برنامه خوب و مقوي رو نميتونم براش اجرا كنم عليرغم اينكه بسيار به تغذيه اش اهميت ميدم. مثلا ديشب توي تالاري مهمون بوديم.موقع پذيرايي با وجوديكه توي خونه گيلاس رو هميشه دوست داره اونجا با كلي اصرار و توضيح يه دونه خورد اونم با دو نيم كردن و صرف وقت بسيار و اصلا به شيريني و ميوه هاي ديگه نگاه نكرد. درعوض موقع شام كه ميوه رو جمع كردن از من زردآلو خواست كه تمايلي به خوردنش نشون نميده و نق نق رو شروع كرد.منم مجبور شدم از پيشخدمتي كه اتفاقا كنارم وايساده بود درخواست يه دونه زردآلو كردم(به چه كاري آدمو وادار ميكنن اين بچه ها!).چند دقيقه بعد ديدم زردآلو بدست اومد پيشم و بعد با اشتهاي كامل و سريع اونو خورد.ميدونم كه حس...
2 تير 1390

موکوتاه

موهاي دخترك رو سپرديم به قيچي آرايشگر.البته قيچي و شونه خودمونو برديم داديم دستشون و ازش خواستم مدل توپي موهاشو كوتاه كنه. البته بنده ميتونستم اين كار رو انجام بدم ولي بدليل سررفتن حوصله خانم خانما و جابجا كردن كله مباركشون ريسك كردن صلاح نبود ولي هر چي باشه از خانم آرايشگر كه براي اولين بار بود ميديدش اندكي تا قسمتي رودربايستي داست و عين يه آدم بزرگ با شخصيت نشست روي صندلي مخصوص و اجازه داد موهاش  شونه و تقسيم بشه البته  كمي هم اشك اومد توي چشماي دختركم كه دلم آتيش گرفت .منم پشت سر هم واسه مشغول كردنش انواع و اقسام ترفندها رو بكار بردم.بعرضتون برسونم نتيجه بدك نبود و ما حالا يه دختر موكوتاه داريم كه احساس ميكنم سالها بزرگتر شده ...
24 خرداد 1390

بدون عنوان

وقتی جمعه قبل به دعوت پسرعموی دانشجو رفتیم تفرش ما رو برد توی دل این درخت با قدمت ٨٠٠ سال و ماهم این عکسو گرفتیم.شما هم ببینین! ...
18 خرداد 1390

مادرجون و دخترک

دو سه روز پيش مادر اشرف خونه ما بود و عصر هم مامان ميخواست بخاطر پاش به فیزیوتراپی بره . وقتي برگشتم ديدم :به به ! مادرجون و امي تيس توي حياط فرش پهن كردن و كنار باغچه نشستن به گردو و بادام شكستن.امي تيس هم هرازگاهي از اون ويراژهاي آنچنانيش با ماشينش داده و كلي بازي كرده دم غروب كه مامانم ميخواست بره و امي تيس همچنان مشتاق موندن ايشون بود و قدم به قدم مادر رو تعقيب ميكرد آخرش پرسيد مادرجون  مگه كي اذيتت كرده  كه ميخواي از پيش ما بري.من كه دوستت دارم. اذيتت نميكنم كه! بيا پيش من اينجا بشين بعرضتون برسونم مامان از كار و زندگي افتاده ما موفق شدن بعد از خوابيدن اونشب ساعت 10 دخترك كه اون بعدازظهر  رو اصلا نخوابيد...
17 خرداد 1390

برنامه جدید دخترک

دخترك ما چند روزه كه صبح زود از خواب بيدار ميشه و اين بار با مامان راهي مهدكودك ميشه.خوب البته كه خوابش مياد و هنوز برنامه خوابش به شيوه جديد تغيير نكرده و بخاطر جبران كسر خواب صبحش عصرها رو حسابي ميخوابه.فكر ميكنم گذشت زمان هم قدري به ما كمك كنه. درعوض هم از انرژي خورشيد و هواي خنك در ساعات اوليه روز استفاده ميكنه هم ورزشهاي بامزه اش رو انجام ميده هم برنامه غذائيش منظم ميشه(ايشالله) بابايي هم حسابي رضايت داره و اين خيلي مهمه. ...
17 خرداد 1390

حرفهای شیرین

اندر توصيه هاي پزشكي دخترك ما سر ميز شام: مامان تو هم كاهو و هويج بخور.باورت ميشه خيلي خاصيت داره ها!براي پات خوبه.نميدوني چقدر دعا كردم كه خدا پاتو خوب كنه!منم ميخورم كه لپام تپل شه و قوي بشم.زودتر بزرگ شم مثل بابا هر چي هم بنده ميگم دخترمن تو بزرگ كه شدي خانم ميشي نه آقا ميگه نه من فردا ميخوام آقا پسر بشم!
26 ارديبهشت 1390